شنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۹۳

اعلام جرم برای وزیری که میخواست وزیر علوم باشد

میخوان وزیر علوم دولت روحانی رو از کار برکنار کنن.

چرا؟
چون مثل وزیر علوم دولت پیشین نبود.

وزیر علوم دولت پیشین چطور بود؟
من محل خودمونو میگم
تو نونوایی محل ما پسری کار میکنه که به Plc تسلط داره ولی ترجیح میده در کنج نونوایی بمونه و کتب مرتبط با الکترونیک رو برای اوقات بیکاری مطالعه کنه.
گوشه دیگه محلمون توی میدون میوه و‌تره بار، یکی از غرفه دارها، ترجیح میده برنامه نویسی رو واسه تحلیل نرفتن قوای ذهنیش به عنوان تفریح تمرین کنه.

اونا میگن اقدام برای ادامه تحصیل و بازگشت مجدد به دانشگاه واسشون یادآور خاطرات تلخ ۸۸ و وزارت علوم دولت پیشینه.

آره، وزیر علوم رو برخی نمایندگان پر سر و صدای مجلس میخوان از کار برکنار کنن، اخبار رو که نگاه میکنی میبینی، این نماینده ها همونایی هستن که اعضای خانواده خودشونو در دولت پیشین برای تحصیل در اروپا و آمریکای شمالی بورس کردن

نظر خاصی نسبت به دولت حسن روحانی ندارم، اگر وزیر دیگه ای بود کلمه ای در موردش نمی نوشتم، اما وزیر علوم تنها وزیری بود که به اندازه ارزنی از دردهای جامعه درد کشیده دانشگاهی ایران کاسته و اشک تنی چند از دانشجویان به از تحصیل محروم شده رو به لبخند تبدیل کرده، کاری نه کافی ولی لازم، کاری که وظیفه وزیر علوم بوده و این روزها به دلیل انجام بخش کوچکی از وظایفش بازخواست میشه.

بخشی از نسل جدید دانشجویان کشور و برخی لز دانشجویان سابق که امروز هم در هر محفلی بر صدر می نشینن و خود رو فعال دانشجویی می نامند، سکوتی کردند و توجیحاتی می آورند که بسیار دردناکتر از کاریست که نمایندگان خواستار برکناری وزیر علوم انجام داده و میدهند.

تاریخ سالهای نه چندان دور کشورمان نشان داده که فعالیت مدنی (دانشجویی یا ... ) راهش نه از حلقه در بزرگان سیاسی (آقای هاشمی رفسنجانی یا هر فرد دیگری) میگذرد.

هرچند، شاید بهتر باشه کاری به کار این مشتاقان آقا هاشمی بهرمانی رفسنجانی نداشته باشیم و اونها رو بسپریم به سیر طبیعی وقایع که پیش از این هم دیدیم، اما روی سخنم با اوناییه که تنها راه رو از جلو درب بیت آقای هاشمی نمی دونن و ...

آیا سکوت در برابر تهاجم به وزیری که شاید ۱٪ از وظایف خود رو در برابر جامعه هدف وزارتش (دانشگاهیان) انجام داده، به جرم انجام همون ۱٪ کار صحیحی هستش؟

پنجشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۳

مخملباف، جایزه مانها و اسرائیل

جایزه صلح مانها به مخملباف اهدا شد، آقا من توهم ورم داشته، شما به من بگید این آقای مخملباف چیکار کرده که بهش جایزه صلح بدن؟

من که میگم ایشون به پاس زحماتشون در حمایت از دولت جنگ سالار اسرائیل جایزه صلح گرفته.

نه خداییش ایشون به جز رسمیت دادن به اشغال نظامی بیت المقدس توسط اسرائیل با شرکت در جشنواره فیلم اورشلیم، در سالهای اخیر چه کار دیگه ای انجام داده؟ موردشو سراغ دارید بگید منم مطلع بشم، قول میدم اگه قانع کننده بود، حداقل ده متن معذرت خواهی در فاصله زمانی مناسب منتشر کنم.

البته باید به دولت اسرائیل و لابی هاش تبریک گفت که در هر شرایطی دست از حمایت متقابل حامیانشون ورنمیدارن. 

پی نوشت: کارکنان بخش ضد تروریسم سایبری ارتش اسرائیل (منظورم دقیقا اینه: مرکز آگاهی های اطلاعاتی و امور ضد تروریسم به نام زنده یاد ژنرال مئیر عمیت) هم میتونن مجدد منو مجددا به عنوان تروریست معرفی کنن، سکوت در برابر حمایت از دولتی که رسما دست به اقدامات تروریستی علیه شهروندان سرزمین های تحت اشغالش میزنه در هیچ مسلکی پذیرفته شده نیست.





مطالب مرتبط:

حماسه حضور مخملباف در اورشلیم و حمایت 80 نفری لیبرالهای ایرانی تبار

نامه‌ی سرگشاده به محسن مخملباف: پیام رسانِ آزادی برای مردم ایران و فلسطین باشید

آقای مخملباف، چه خبر اورشلیم؟

 مخملباف، جشنواره دولتی فیلم اورشلیم و تشویق همه جانبه

 

 

 

دوشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۹۳

شرحی بر یک خداحافظی

بعضی وقتا باید رفت، باید رفت و راهو واسه پندارها و تفکرهای دیگه باز کرد، البته نه رفتنی ویرانگر، بلکه رفتنی آرام و بی سر و صدا.
این کلمات رو فقط و فقط در پاسخ به اون پنج، شش نفری که بهم مسیج دادن «چرا؟»، «چی شد یهو؟»، « رفتی کاوه :|» و... مینویسم چون اصلا تمایلی ندارم با فردی در این مورد بحث و‌گفتگویی داشته باشم.
دوستان عزیز، اگه دغدغه رو‌میشد در سخن و ادعا دید، الان ایرانمون می بایست سرزمینی جنگلی، در جای جایش پر از دریاچه های آب شیرین و... می بود اما میبینیم که نیست.
من اطلاعات و توانایی سنجیدن میزان دغدغه مندی محیط زیستی دیگران رو ندارم و در این مورد هم مدعی هستم که هیچ کس هم چنین توانایی نداره ولی توانایی روحی و روانی این رو ندارم که ببینم کسی که بارها در جمع ها یا فرادا اهداف و دغدغه های خودشو اعلام کرده که تضاد آشکاری با دغدغه های اعلام شده توسط یک گروه محیط زیستیه بار دیگه به گروه پا بگذاره.
چنین مواردی فقط برای من یک معنا میتونه داشته باشه و معناش اینه همه چیزایی که در مورد اهداف و دغدغه ها شنیده بودم دروغ بوده!
اعتقاد دارم که اگه واقعا دغدغه ای وجود داشته باشه، کار با دو نفر هم پیش میره، پس اگه برداشت من در پاراگراف قبل اشتباه بوده باشه، با بودن و نبود من در هیچ جمع دغدغه مندی چیزی تغییر نمیکنه.
اعتقاد دارم که اگه من واقعا دغدغه محیط زیست کشورمو دارم، برای خدمت به اون فضا و موقعیتهای بسیاری خواهد بود و اگر بخوام میتونم حول محور پاسداشت و حفظ محیط زیست این کره خاکی گروههای مختلف و‌متعددی رو پیدا کنم تا به‌همراهیشون در راستای این هدف تلاش کنم.
وقتی شبهات قوی میشه، باید بال کشید و به شاخه ای دیگر پرید تا از سوی جدیدی در جبهه اهداف مشترک تلاش کرد.
امیدوارم روزی در آینده نزدیک در کنار هم استان البرز، استان محل سکونتمونو به بهترین منطقه این کره خاکی از لحاظ شاخصه های محیط زیستی بدل کنیم :)
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...